آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
26
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
قانون ما مجبور بوديم كه متحمل صدمات آنها بشويم . ولى اين اشخاص به زدن و گرفتن اشياء و اسباب از دست ما اكتفا نكردند ، بلكه پسرى را كه از خدام سر آنتوان بود خواستند ببرند . سر آنتوان قسم خورد كه قبل از آنكه بگذارم به احدى از بستگان ما دستاندازى شود من خود را به كشتن مىدهم . بالاخره براى اينكه از دست اين مردمان شرور خلاص شويم دوازده ليرهء ونيز به آنها داديم و آنها ما را رها كردند . از آنجا سفر خود را امتداد داده رسيديم به انطاكيه كه از ارونت دو منزل و نيم است . از اتفاقات حسنه توانستيم در آنجا شتر و الاغ كرايه كرده سوار شويم و باروبنهء خود را به همان واسطه حمل كرديم . و وقتى به انطاكيه رسيديم در خانهاى منزل كرديم كه در آنجا دو نفر ينكيچرى ديديم كه هر دو برادر و از اهل مجار بودند كه بعدها مسلمان شدند . اين اشخاص با ما بهتر رفتار كردند و چون در آن محل تسلطى داشتند ، ما را ماذون نمودند از اينكه بهطور آزادى در شهر آمدوشد كنيم و يك نفر از آنها با ما همراهى مىكرد تا از صدمات ايمن باشيم . انطاكيه در پهلوى تپهاى واقع شده و خرابى زياد بههم رسيده است ، ولى حصارهاى آن هنوز برپا است . قبر سنت لران كه از كم به اينجا آورده شد ، در اينجا است . عيسويهايى كه در تحت تسلط عثمانى زندگى مىكنند ، هر ساله باجى به عثمانى مىدهند كه شمعى شبانهروز در سر قبر او روشن كنند . بعد از سه روز اقامت در انطاكيه شتر و الاغ كرايه كرديم كه به حلب برويم و همراه قافله روانه شويم زيرا كه شنيديم كه در عرض راه دويست